تحلیلگران مالی برای توصیف شرایطی که تخصیص منابع بهینه نیست از عبارت شکست بازار در اقتصاد استفاده میکنند. این مفهوم زمانی مطرح میشود که نیروهای آزاد قادر به تنظیم قیمتها به شکل منصفانه نباشند. در واقع تعادل مطلوب از دست میرود و رفاه اجتماعی به خطر میافتد.
شکست بازار چیست؟
شکست بازار به زبان ساده یعنی وضعیتی که بازار آزاد نمیتواند کالاها یا خدمات را به کارآمدترین شکل ممکن توزیع کند. در این حالت منافع شخصی افراد با منافع جمعی تضاد پیدا کرده و تعادل اقتصادی برهم میخورد. وقتی منابع به جای مصرف درست هدر بروند، اختلالی رخ میدهد که نیازمند مداخله است.

قانون عرضه و تقاضا در این شرایط به درستی عمل نمیکند و قیمتها پیام درستی به معاملهگران نمیدهند. این ناهماهنگی باعث میشود که برخی کالاها بیش از حد تولید شده و برخی دیگر اصلا تامین نشوند. در چنین فضایی، کارایی که هدف اصلی هر سیستم مالی محسوب میگردد، به شدت افت خواهد کرد.
انواع شکست بازار
اقتصاددانها این پدیده را به دستههای مختلفی مثل کالاهای عمومی، اثرات جانبی و قدرت انحصاری تقسیمبندی کردهاند. هر کدام از این موارد به شکلی خاص مانع رسیدن سیستم به نقطه بهینه میشوند. شناخت این دستهها برای تحلیلگران بازارهای مالی و سرمایهگذاران ضرورت دارد.
کالاهای عمومی و خدماتی مثل امنیت یا هوای پاک که استفاده یک نفر مانع بهرهمندی دیگران نمیشود، یکی از این دستهها به شمار میآیند. از طرفی اثرات جانبی یا پیامدهای مثبت یا منفی فعالیت اقتصادی روی افرادی که در معامله حضور ندارند هم در این لیست قرار میگیرد. عدم تقارن اطلاعاتی که یکی از طرفین معامله دانش بیشتری نسبت به طرف دیگر دارد، نیز نوع دیگری از این ناهماهنگی محسوب میشود.
قدرت بازار یا انحصار تنها یک فروشنده یا خریدار کنترل قیمتها را در دست میگیرد نیز از انواع مهم این مشکل است. در تمام این حالتها، بازار به تنهایی توانایی اصلاح خودش را ندارد. به همین دلیل شاهد هدررفت سرمایهها و کاهش سطح رفاه در جامعه هستیم.
مهم ترین دلایل شکست بازار
یکی از اصلیترین عوامل ایجاد این مشکل، وجود انحصارهای بزرگ در صنایع مختلف است که رقابت سالم را از بین میبرند. وقتی یک شرکت نبض معاملات را در دست میگیرد، قیمتها دیگر بر اساس ارزش واقعی تعیین نمیگردند. این تمرکز قدرت باعث میشود مصرفکننده نهایی بیشترین آسیب را ببیند.

کمبود اطلاعات یا انتشار اخبار نادرست باعث میشود خریدار و فروشنده تصمیمات اشتباهی بگیرد. همچنین هزینههایی که به جامعه تحمیل شده ولی در قیمت نهایی لحاظ نمیشوند، تعادل را مختل میسازند. برای مثال آلودگی کارخانهها هزینهای است که مردم میپردازند اما در فاکتور فروش محصول دیده نمیشود.
عدم توانایی در تامین کالاهای عمومی توسط بخش خصوصی نیز دلیل دیگری برای این اتفاق تلقی میگردد. چون این کالاها سودآوری مستقیم برای شرکتها ندارند، تولید آنها متوقف یا بسیار محدود میشود. در نتیجه نیازهای اساسی جامعه بیپاسخ مانده و چرخههای اقتصادی از حرکت میایستند.
پیامدهای شکست بازار
بروز نابرابری شدید در توزیع ثروت و کاهش کیفیت زندگی شهروندان از نتایج مستقیم این اختلالات اقتصادی تلقی میشود. وقتی بازار از مسیر اصلی خارج شود، منابع به سمت بخشهای غیرضروری یا سودجویانه حرکت میکنند. این موضوع شکاف طبقاتی را در جوامع مختلف گسترش میدهد.
بیکاری ساختاری یا تورم لجامگسیخته نیز میتوانند از پیامدهای ناگوار این وضعیت باشند. علاوه بر این، تخریب محیط زیست به دلیل نبود مشوقهای حفاظتی، خسارات جبرانناپذیری به بار میآورد. افت نوآوری در محیطهای انحصاری هم سرعت پیشرفت تکنولوژی را به شدت کاهش خواهد داد.
ناپایداری در سیستمهای مالی و سقوط ناگهانی ارزش داراییها از دیگر نتایج این بحران به حساب میآید. زمانی که قیمتها با واقعیت همخوانی ندارند، حبابهای مالی شکل میگیرند که ترکیدن آنها کل سیستم را فلج میکند. این زنجیره از اتفاقات، اعتماد عمومی به ساختارهای اقتصادی را به کلی نابود میسازد.
شکست بازار در دنیای ارزهای دیجیتال
شکست بازار چیست و چه ارتباطی با فضای بلاکچین دارد؟ در این حوزه پروژههای کلاهبرداری یا پامپ و دامپ (بالا بردن مصنوعی قیمت و سپس فروش ناگهانی برای فریب دیگران) نمونه بارزی از این پدیده هستند. نبود نظارت دقیق در سالهای اولیه باعث شد برخی بازیگران بزرگ با دستکاری قیمتها، تعادل طبیعی را برهم بزنند.

این اتفاقات اعتماد کاربران را سلب کرده و مانع ورود سرمایههای کلان به پروژههای معتبر میشود. شفافیت در بلاکچین در حقیقت تلاشی برای مقابله با عدم تقارن اطلاعاتی در بازارهای مالی سنتی است. با این حال، هنوز هم در برخی صرافیهای غیرمتمرکز شاهد نقص در نقدینگی و نوسانات غیرمنطقی هستیم.
توسعهدهندگان با طراحی قراردادهای هوشمند سعی دارند واسطهها را حذف کرده و کارایی را افزایش دهند. اما خطاهای کدنویسی یا باگهای امنیتی میتوانند نوع جدیدی از شکست را در این اکوسیستم ایجاد نمایند. شناخت این ریسکها برای هر تریدری که در این بازار فعالیت میکند الزامی است.
نقش دولت در اصلاح شکست بازار
نهادهای حاکمیتی با وضع قوانین سختگیرانه و مالیاتهای تنظیمی سعی میکنند جلوی زیادهخواهیهای مخرب را بگیرند. ایجاد فضای رقابتی و حمایت از حقوق مصرفکننده در اولویت برنامههای اصلاحی قرار دارد. دولتها معمولا با دخالت مستقیم یا غیرمستقیم، مسیر حرکت نقدینگی را تغییر میدهند.

حاکمیت با ارائه سوبسید به بخشهای مفید، تولید را تحریک میکند. همچنین تامین کالاهای عمومی که بخش خصوصی تمایلی به سرمایهگذاری در آنها ندارد، بر عهده نهادهای عمومی قرار میگیرد. تعیین استانداردهای کیفیت و اجبار به شفافسازی اطلاعات از دیگر ابزارهای اصلاحی است.
مالیاتهای پیگووی (مالیاتی که برای جبران اثرات جانبی منفی مثل آلودگی وضع میشود) ابزاری برای جریمه فعالیتهای آسیبزا محسوب میگردد. با این روش، هزینههای اجتماعی به هزینههای خصوصی تولیدکننده تبدیل شده و رفتار او تغییر میکند. هدف نهایی تمام این اقدامات، بازگرداندن بازار به نقطه تعادل کارآمد است.
روشهای اصلاح یا پیشگیری از شکست بازار
طراحی مکانیزمهای تشویقی و تنبیهی برای کنترل اثرات جانبی تولید، از راهکارهای موثر در این زمینه به حساب میآید. تقویت نهادهای نظارتی مستقل میتواند شفافیت را در تمامی سطوح معاملاتی افزایش دهد. هرچه دسترسی به دادههای صحیح راحتتر باشد، احتمال بروز خطا کمتر خواهد بود.
اصلاح قوانین ضدانحصار به کسبوکارهای کوچک اجازه میدهد تا در فضایی عادلانهتر با غولهای صنعتی رقابت کنند. آموزش عمومی و ارتقای سطح آگاهی معاملهگران نیز از بروز انتخابهای اشتباه و هیجانی جلوگیری مینماید. استفاده از تکنولوژیهای جدید برای رصد لحظهای فعالیتها، سرعت واکنش به بحرانها را بالا میبرد.
ایجاد حقوق مالکیت مشخص و شفاف به افراد انگیزه میدهد تا از منابع به شکل بهتری مراقبت کنند. وقتی مالکیت چیزی مبهم باشد، معمولا آن منبع با سرعت بیشتری تخریب یا مصرف میشود. بنابراین وضع چارچوبهای قانونی روشن، زیربنای اصلی پیشگیری از ناهماهنگیهای اقتصادی در بلندمدت است.
تاثیر شناخت این مفهوم بر استراتژی سرمایهگذاری
سرمایهگذاران هوشمند با شناسایی نشانههای ناهماهنگی در عرضه و تقاضا، ریسکهای احتمالی را پیشبینی میکنند. درک عمیق شکست بازار چیست به شما کمک میکند تا در زمان حبابی شدن قیمتها، سرمایه خود را خارج کنید.
شناخت این مفاهیم در تحلیل فاندامنتال اهمیت بسیار زیادی دارد. وقتی متوجه میشوید بازاری به سمت انحصار مطلق میرود، باید استراتژی خروج یا تنوعبخشی به سبد خود را بازنگری کنید. مدیریت دارایی بدون در نظر گرفتن این نوسانات ساختاری، ریسکهای جبرانناپذیری دارد.
در نهایت باید گفت که هیچ بازاری به طور کامل و همیشه کارآمد باقی نمیماند. شکست بازار در اقتصاد یک واقعیت تکرارپذیر است که فرصتها و تهدیدهای زیادی را خلق میکند. معاملهگری که بتواند زودتر از دیگران این اختلالات را تشخیص دهد، قطعا برنده میدان رقابت خواهد بود.



